تبلیغات
افکار مخروب من
بگو به شهد دل ، دلشادیم ، شادانیم ------- باشمع شب و شعر وشعار خوشحالیم
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر :سلام. این وبلاگ به نوعی وبلاگ دوم من تلقی میشه که مطالب و تصاویرش به هیچ وجه از جاهای دیگه ی وب کپی نشده و این وبلاگ به عنوان یک پایگاه مرجع ، کاملا مستقله!

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
1 2 3 4

پیوندها
آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

آمار وبلاگ

سه شنبه 9 مهر 1387
کفر نعمت نعمتت افزون کند؟!

سلام به من و به پاکی خودش. از اونجا که اساسا من در گفتار روزمرم(روزمره ام) به هیچ عنوان از کلمه ای فراتر از گوسفند و خوک منصب و سگ صفت در اهانت کردن استفاده نمی کنم ، در این پست علاقه مند و راغبم که تمامی موجوادت رو به فحش بکشم و از تو بازدید کننده پست فطرت و سبک رأی شروع می کنم. آیا مگه به شما اخطار نداده بودم که ای بازدید کننده ی یابو ، وقتی یه مطلبی از وبلاگ منو که با زحمت فراوان به رشته ی تحریر دراومده  از نظر ..... ت میگذرونی ، چیز میخوری که نظر نمیدی ، من الاف(علاف) تویه بیکار گشاد نیستم که. هان چی؟منتظری؟ بازم بگم؟

یه دعایی هست که تازگیا زیاد می شنویم و من اعتقادی بهش ندارم و اینو دعا می کنم که خدایا ، این ماه رمضونو آخرین ماه رمضون ما قرار بده! به خدا میگم که ای خدا، توبه های منو قبول نکن ، لازمم  نیست گناهای منو ببخشی. دعا نمی کنم که مریضا رو شفا بدی ، تن سالمم ازت نمی خوام. یه چند بیت شعرم با این مضمون دارم که بخشیش رو میذارم اینجا:

خدایا، خدای راحم منو نشناس          برای باور احساس مرگ منو نبخش

بذار بنده ی غرق گناهت بمیره         تا شاید زجر مزد دنیا رو ببینه

شاید به نظر بیاد که این نوشته ها بوی خیانت در امانت میده – که اینطورم هست - و من بصورت نظری این بیانات رو ابراز می کنم ، ولی درواقع به این اعتقادات پایبند نیستم و در لحظات مرگ ، قطع به یقین خواهم ترسید! اما نمی دونم باز چرا طلب مرگ می کنم!

وقتی که تنها میشم، کنج اتاقم میشینم   

عاقبت خسته میشم از بی کسی،دستای مرگو تو دستم می گیرم

چند ورق کاغذ و یه تیکه طناب، همه ی دار و ندار مرگمه     

موزیک گرومب گرومب انفجار، صدای تپش تپش قلبمه

به هرترتیب شاید اقتضای این سن ..... باشه که این افکار ...... رو به من تحمیل می کنه یا شاید معنی این بیت از شعر یکی از ترانه های خوش ساخت محسن یگانه بر من تعمیم یافته:

هیشکی نمی دونه که چشمام، چرا همیشه خیسه خیسه

چرا هیشکی حتی یه نامه، واسه من دیگه نمی نویسه

البته برای اینکه دیگه دقیقا شامل حالم بشه ، می تونین عبارت دیگه رو از مصرع دوم حذف کنین! می دونین ، اینه. آره.

دیگه چیز زیادی نخورین و یه تکونی به فلان گشادتون بدین و گمشید بیاین نظر بدین. اگرم ندادین ، ندادین ، منت شما آدمای زبون نفهم گاو خو رو نمی کشم ، شماها بهتره برید شمال کنار دریا ، کباب و جوجه کباب کوفتیتونو نشخار کنین و بچسبین به این دنیای ..... تون. اه حالمونم گرفتین. آخه تا کی دنیاپرستی؟ تا کی؟ هان؟ تا کی شیکم پرستی ؟ تا کی دنبال پول و سود و دله دزدی و در و دا...  . هی بگذریم. می ترسم اگه بخوام ادامه بدم به فحشای رکیک و خانوادگی برسیم ، منم الان حال درست حسابی ندارم یه دفعه دیدی پتمو ریختم رو آب! ضمنا به عنوان حسن ختام بگم که من با اینکه اون همه ای که تو چندتا پست قبل گفتم ، نیستم  اما تعداد کثیری از انسان ها رو به حساب نمیارم هرچند که ممکنه به خودشون هم نگم ( گفتم که اینجا!) اگه دیگه هیچ زحمتی برای من ندارین، می تونین گور به گور بشین ، یه روز بیام قبر نجستون رو بشورم! خداحافظم و نگهدارم! ( جای تمام نقطه چین ها هم فقط یه کلمه می تونین بذارین که اگه تربیت درست حسابی نداشته باشین، سریعا می فهمین که این کلمه چیه!)

لینک های مرتبط:

                

1- 10 مورد واسه خوبی من!

2- داستان من و داستان وبلاگ !

3- شدم تنهاترین تنها!

4- Null & Void !

               

نوشته شده توسط حامد ساعت 01:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ درددل ,

ویرایش شده در سه شنبه 9 مهر 1387 و ساعت 12:09 ب.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 2 مهر 1387
من دولت غربگرا نیستم!

سلام بر من و شما! خب امروز تنها اومدم اینو بگم که به علت غرب گرایی و ترویج و ترغیب به فرهنگ غرب ، ضمن عذرخواهی از تمامی عزیزان و رفیقان ، به این نتیجه رسیدم که زین بعد حدالمقدور از اشاعه ی ابتذال خودداری کنم و تا به این حد غرب گرا نباشم!( به یاد دولت غربگرای گرجستان و اوکراین و دولت غرب گرای فرانسه و غربگرای آمریکا افتادم!!) ولی باور بفرمایید که موضوع خاصی پیدا نمی کنم که بخوام راجع بهش بنویسم و مجبورم به مضامین سخیف و پست روی بیارم. البته یه سوالی در رابطه با پست پیشین بوجود اومده بود که برخی می گفتن که اون دایره ها صورتی نیستن ، بلکه نارنجی اند! عده ای دیگر ابراز داشتن که نخیر، نه نارنجی نه صورتی ، بلکه ارغوانی ماته! به هرحال هر رنگی هست ، ما دیگه کاری به انسان های فاسق و فاجر و لامذهب نداریم و اکنون که بنده دارم با شما سخن می رونم ، در حال شنیدن نوای لطیف صدای محسن یگانه می باشم ، هرچند که تعدادی از آهنگاشو قبلا شنیده بودم ، اما بازم گوش دادن بهشون خالی از لطف نیست. پیشنهاد می کنم شما هم این آلبوم رو تهیه کنید و گوش کنید ، البته من خودم دانلود کردم و نمی تونم به شما اصرار کنم که برید بخرید ، همونطور که شاعرم میگه خرما خورده کی منع خرما کند؟(هان؟) نتیجه ی اخلاقی اینکه ، اون پستی که قرار بود درباره موسیقی ها و سبک ها و خواننده ها بنویسم، فعلا منتفی است. در آخر شاد باشم و سرفراز! خداحافظم و حافظش!(حافظ کی؟) 

                     

لینک های مرتبط:

            

1- میهن زدگان 

2- دوار صورتی زیر جامه سفید !

                                                           

نوشته شده توسط حامد ساعت 06:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ درددل ,

ویرایش شده در سه شنبه 2 مهر 1387 و ساعت 05:09 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 29 شهریور 1387
دوار صورتی زیر جامه سفید!

السلام علینا و رحمة ا... و برکاته. سلامی به بلندای دل آسمانی من! امید است جانبان من همواره در صحت به سر ببرند و بینی مبارکشان در صورت لزوم قلمی و باریک باشد! دیری نیست که از گوشه ها می شنویم آقای البرادگی گزارشی از خود ول دادند که بوشم اومد! اتفاقا سرکار رایسم تشریف فرما گردیدند به مستراح! عرض می نمودم ، ایشان در گزارشی بلند بالا و قندپهلو ، دل غرب و شرق و ایران و آمریکا را شاد نمودند(خدا شادش کند!) و ما در این ینگه ی دنیا گزارش را به نفع خویش می پنداریم و آن ها در آن سر به سود خود. ساخته و پرداخته کردن این گزارش به جز دستان البرادگی بزرگ ، از دست کسی برنمی آمد و شاعر چه خوب می فرماید که هنر نزد مردان است! گفتم مردان ، یاد تستسترون و آندروژن افتادم که جای خود را در خون جوانان برومند ما در المپیک به اسید لاکتیک داده بود! بگذریم که دنیا محل گذر است!

چندی پیش ویدئویی رؤیت نمودم با عنوان بلی پلاشیک آن سنسورد!( uncensored beliy plaschik ) که عنوان انگلیسی آن White Robe است .  آری در این ویدئو موزیک ، معشوقه ی نخست ما نقشی اساسی ایفا می کرد! بنده ی خداجو تا به حال غیراخلاقی تر از این ویدئو موزیک در زندگانی خویش ندیده بودم و خدا مرا عفو نماید!( ذکر این نکته ضروری است که این ویدئو را بعد از اذان مغرب مشاهده کردم!) در این کلیپ معشوقه ی ما به سبک هالیوود ، از ذکرش معذورم بدارید! بنده به عنوان انسان ناهیز ، هیچ نظری درباره اندام معشوقه و دایره های صورتی رنگ و دلفریب ندارم و بدانید که تنها به زیبایی معنوی می اندیشم خیرسرم! (گویا اجنبی ها ما را در صورتی مغروق می سازند!) شاید هم به این درک رسیده باشد که باید از زیبایی های زیرحجابش هم استفاده کند !

             

                  

                                      به کدامین سو می نگری فاجر؟

                                              

در همین اثنی بود که فیلم مزخرف تنها شانس من را بدانلودیدم و به تبعش بدیدمش و اطمینان بدارید که اگر بخاطر معشوقه ی ثانی خویش نبود ، تف هم در مانیتور نمی انداختم! چه کنیم که معشوقه بارانیم و من بابت از جانب پروردگار عذر میخواهم و باز هم به درگاهش توبه میدارم .

 ای تو که فصلی است تو را ندیدمت ، در این دو فصل سیر خواهمت دید و لعنت کائنات بر این احساسات! تا بیش از این به دیار توهم پای ننهادم به اینجانب بدرود بگویید و چون من ، که در کل سال می گناهم و این شب ها توبه می نمایم نباشید! در این مطلب ، آبروی خود و ارزش های انسانی و اخلاقی که در این سال ها کسب و نهادینه نموده بودم را از بنیاد ، از بین بردم ! در کل بدرودم ! ( سگ بر دهان کسی که این پست را بخواند و نظر در ندهد!)

               

لینک های مرتبط:

            

1- داستان من و داستان وبلاگ !

2- من و لیندسی زرد شدیم !

3- عریان نشود هرگز !

4- Null & Void  !

5- پلنگ صورتی در استنفورد !

               

نوشته شده توسط حامد ساعت 01:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ خاطرات ,

ویرایش شده در شنبه 30 شهریور 1387 و ساعت 12:09 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 23 شهریور 1387
پلنگ صورتی در استنفورد !

سلام. روزه هاتون مقبول. هرچند وسط ماه رمضونه و باید کمی به مسائل دیگه هم پرداخت ولی من شرمنده ی خدام! به هر حال . قبل از بحث اصلی میخوام یه توضیحی درباره سبک نوشتاریم بدم. خب هر کسی ممکنه براش پیش اومده باشه که مثلا بخواد خاطراتش رو بنویسه ( خوندن این جمله یه ذره سخته!) و به هر حال از یک سبکی پیروی می کنه. این سبک نوشتاری از مطالب و نوشته هایی که خونده ، نشأت می گیره و با کمی دقت میشه فهمید که نگارنده به چه نوع نوشته هایی علاقه منده. اما سبکی که من اتخاذ کردم از هیچ جا الگو برداری نشده و ساخته و پرداخته ی ذهن خودمه. محوری ترین اصل این نوع نوشتار ، بیان مطالب به صورت گفتاری پیچیده ، همراه با لغات نامأنوس و دست ساز و همچنین قرار دادن معانی چندگانه درجمله هاست. به این شکل که در بعضی جملات از نوشته هام ، می تونید چندین معنی رو استخراج کنین. از مهم ترین مسائل فرعی این سبک هم توهین مستقیم به خوانندس و همچنین عظیم نشون دادن فهم و شعور نگارنده! دیگه توضیح نمیدم چون این پست به اندازه ی کافی طولانی خواهد شد ، فقط یه نکته ای عرض کنم که من در پست لیندزی لوهان ، از کلمه ی فتیر استفاده کردم که اصلا وجود خارجی نداره و دراصل املای درست این کلمه فطیره! که به معنای خمیر ورنیومده و تخمیر نشدس و به هیچ وجه جاش در اون جمله نبود! عذر میخوام از همگان! حالا اصل مطلب این پست.

خب تقریبا اکثر شما این فیلمای هالیوودی که به مسائل دبیرستان و دانشگاه و اینا می پردازه رو دیدین. نمونه های بارزشم همین سری  american pie  . یا نمونه های دیگه ای که من دیدم برای مثال

 John Tucker Must Die یا Bachelor Party  یا She's The Man ویا همین Mean Girls خودمون!(البته اینم بگم که من از این فیلم لوهان به هیچ وجه خوشم نیومده ، بلکه ازسیمای خودش ....!) به این سری فیلما که فکر کنم بهشون فیلمای صورتی میگن ، اکثر خانم های محصل و دانشجو ، دست باربی و فرشته ها رو از پشت بستن . پسراشونم همه تام کروز. روابط جنسی شدیدا آزاد و اتفاقا والدین و معلم ها از این نوع حرکات حمایت می کنن! همش پارتی می گیرن و همیشه خوشحالن و با دوستای جنس موافق و مخالفشون در حال لذت بردن از دنیا هستن و اصلا انگار درس و سختی ، هیچ وجود خارجی نداره! اکثر ما می دونیم که این محیطی که از دانشگاهاشون برای ما ترسیم کردن یک مشت مزخرفاته و به هیچ وجه اینجوری نیست و برعکس ، در دنیای واقعی تمام دختراشون کج و کوله و پسراشون چاق و بد فرم هستن. اما چرا پس توی فیلماشون واقعیت هارو پنهون می کنن؟ خب اونا خودشون دارن دانشگاه میرن و می بینن که از این خبرا نیست ولی ما که این ور دنیا ، توی یک کشور سنتی و مذهبی زندگی می کنیم چی؟ فکر می کنیم این فیلما حقیقت داره و رفتن به دانشگاه های اونا رو آرزو می کنیم . گمان می کنیم ما یه کشور عقب افتاده هستیم که توی دانشگامون پسر به دختر (یا بالعکس) سلامم نمی کنه ، چه برسه به اینکه ...... .

          

     John Tucker Must Die

                               

 آره عزیزان من ، گول این فیلما رو نخورین و تحت تاثیرشون فقط دنبال gf  و bf نباشین! هدفتون از آشنایی فقط مزدوج شدن باشه و من به شخصه با اسلام موافقم و معتقدم که دوستی محض بین دو جنس ، هیچ دلیلی جز چیز نداره و اگر محبت و عشق و این شعر و ورا رو جستجو می کنین ، باید انلی (only) به ازدواج فکر کنین!

بگذریم. از بحث پرت شدیم. گفتم که در دنیای حقیقی ، بانوان امریکایی ( نه روسی یا اروپایی!) فقط با عمل و آرایش غلیظ اینطور ور میان و برای اثبات سخنانم ، فراوان هم سند و دلیل دارم! بله این عکسایی که در زیر می بینین شاهد این مدعاس! بازیگران هالیوود و خوانندگان آمریکایی،  بدون گریم و آرایش و پنکک و از اینجور چیزها!(چون تعداد عکس ها زیاده ، کمی شکیبا باشید!)

اولی مدونا پیری!

  

                

آوریل لاویز! واقعا یکی از کسانیست که بسیار آرایش میماله!

            

         

                  

بریتنی اسپری! یکی از اون سه تا رفیق فوق مفسد ! بنده خدا اون دوتا روسی که چه چیزایی بهشون نگفتم!

         

                        

        

پاریس هیتلر! اینم دومین رفیق مفسد فی الارض! الگوی تمام کسایی که فیلمای پورنو بازی می کنن!

          

         

                 

هیلاری قاف! نمی دونم ، ولی شاید بعضیا بخاطر نام خانوادگیش ازش خوششون میاد!

            

       

                  

کامرون پیاز! شنیدم دوست پسر سابقش جاستین تیمبرلیک بوده! جای پسرشه!

                   

    

                                

چارلیز آفریقایی! وقتی فیلم mean gilrs رو می دیدم ، یاد ایشون افتادم!(حال توضیح ندارم ، خودتون برید بیوگرافی ترون رو بخونین ، بعد بیاین فیلم رو ببینین!)

            

          

جنیفر پونز! اینم که با آرایش و بی آرایش اصلا قیافه نداره!

             

          

الیشا هاتبرد! گفته بودم بعدها بهش گیر خواهم داد!( بخاطر وقیح بودن بیش از حد این تصاویر ، از شما شدیدا عذر میخوام!) اختصاصی چند تا عکس میذارم!

          

        

               

           

                         

                               

               

لیندزی کک مکی ! واسه لیندزی هم سفارشی دوتا عکس میذارم تا دل بچم شاد بشه! نمی دونم چرا این همه پولو میره با اون دوتا رفیقش و سامانتا رانسون ،صرف الکل و کلوب و اینا می کنه ، خب بابا برو کک مکاتو بردار! ولی اگه این کک مکاشو فاکتور بگیریم ، بدون آرایش هم چهرش بد نیست زیاد! لنا کاتینا هم کک مک داره ولی نه دیگه در این حد! البته اون که آخرشه! بدون آرایشش از کلهم این کسایی که گفتم ، اگر هم با آرایش غلیظ باشن ، زیباتره!

             

   

           

                 

                                          

خب اصرارتون جواب داد! اینم لنا کاتینا . البته تصویر بدون آرایشش رو از ویدئوی Ne Ver Ne Boysia Ne Prosi برداشتم ، چون فکر می کنم تو این ویدئو موزیک ، میک آپ نکرده باشه! فرقی می کنه با ظاهر بدون آرایشش؟ نه !

              

اینم امی لی که بازم هر دو عکسش رو از ویدئوی Everybody's Fool برداشتم. البته فکر می کنم توی این ویدئو ، خودش رو هم کمی زشت کرده باشه!

            

خب من باز هم از حضور دوستان متدین ، خجلم و در محضر خداوند ازش شرمنده. این پست رو میخواستم زودتر توی وبلاگ قرار بدم ، ولی فرصت نشد تا به الان رسیدیم. دیگه از این کارا نمی کنم و عمرا اگه باز به این انسان های زیبارو، نیمه زیبارو و بی زیبارو پیله کنم!پروانه شدم و در آتش شمع سوختم! من آدم خوبی بودم ، بخاطر تو بد شدم! (این دو تا جمله ی آخر هم دو سه تا معنی داشت ، هرچند بی ربط بود!) فعلا واسم دعا کنین که برام خوبه! خداحافظ.

قسمت بعد : موسیقی ، خواننده ها ، آهنگسازها و سبک ها ( توی پرانتز بگم که پای ویرایش این پست من جون دادم! چندین ساعت بابت پیدا کردن یا گرفتن عکس ها و نوشتن این مطلب و کم حجم کم کردن و ادیت تصاویر ، وقت گذاشتم! پس لطف کنید گمشید بیاید نظر بدین تا یه انگیزه ای بگیرم ، گوسفندان!)

         

لینک های مرتبط:

1- من و لیندسی(لیندزی) زرد شدیم!

2- عریان نشود هرگز!

3- تو زشتی

4- من زن نمیخوام !

5- زیباترین زن تاریخ سینما(یه تاپیک جالب توی پرشین تولز که مردش هم هست ، ولی چون مسدوده ، لینک نمیذارم دیگه ، خودتون جستجو کنید!)

                         

نوشته شده توسط حامد ساعت 11:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نظرات و اعتقادات ,

ویرایش شده در جمعه 22 شهریور 1387 و ساعت 10:09 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 14 شهریور 1387
گزینه های آخر !

سلام به تمامی شما عزیزان ناباب! مایل نبودم که تو این پست درباره ماه رمضان حرفی بزنم ، اما به هر حال تبریک میگم فرا رسیدنش رو. در راستای سرگرمی شما بازدید کنندگان علاف ( الاف) ، من همیشه بعد از چند تا پست ، یه تعداد تست مطرح می کردم و جوابشم میدادم. حالا هم رسیدیم به این بخش جالب وبلاگ.

 

1- بدترین حرکت غیراخلاقی در یورو 2008 بین کدام بازیکنا انجام شد؟

الف) بوفون و تورس           ب) پانوچی و تورس        ج) ویا و تورس          د) الف و ج

پاسخ: گزینه ی آخر(دلایلشم غیر اخلاقیه ، معذوریم از گفتنش!)

 

2- مشکلات اخلاقی لیندزی لوهان در کدام گزینه دیده نمی شود؟

الف) .....       ب) .......           ج) ..........          د) مشکل اخلاقی نداره

پاسخ: گزینه ی آخر( چون هیچ مشکل اخلاقی نیست که لوهان بهش مبتلا نباشه!)

      

3- هدف همراه اول از ساخت تیزر تبلیغاتی بچه ها ، چه بود؟

الف) به گند کشیدن ایرانسل             ب) حمایت و الگو برداری از تتو         ج) بیان وجود کودکان بیکار در جامعه     د) موارد قبل کلهم اجمعین درستن

پاسخ: گزینه ی آخر( یعنی میگین توضیح بدم؟)

       

4- چه فرد یا افرادی نباید استیضاح یا برکنار شوند؟

الف) وزیران         ب) معاونان             ج) مشاوران       د) خودم

پاسخ: گزینه ی آخر ( من که کاره ای نیستم که بخوام حالا برکنار یا استیضاحم بشم!)

        

5- من در مجموع تمام پست های وبلاگ ، به چه کسی هنوز پیچ نشدم؟

الف) لنا کاتینا         ب) لیندزی لوهان     ج) محمد سلیمانی           د) الیشا کاتبرت

پاسخ: گزینه ی آخر( به امید خدا در آینده ی نزدیک به الیشا هم یه چیزی خواهم پراند!)

 

خب به سوالا درست جواب دادین؟ آره؟ خب معلومه دیگه ، چون من جوابا رو زیر هر تست نوشتم! میخواستین بازم نتونین جواب بدین؟ واقعا براتون متاسفم ، پیشنهاد می کنم همتون برید حذف کنین چون با این اوصاف همتون افتادین! ولی اگه جواباتون ، بدون دیدن پاسخا ، درست بود می تونین واسه دریافت جایزتون به پست لیندزی لوهان مراجعه کنین !         

اگه با من خسته کاری نیست ، رفع خستگی کنم! بدرودم!

 

لینک های مرتبط:

1- تست های پرجواب !

2- تست های مشکل دار !

3- تست های زیبا شناختی !

4- یورو 2008 و ضمائم !

5- من و لیندسی زرد شدیم !

6- عشق رو به من نشون بده همراه اول !

7- دو معاون ، دو وزیر !

                         

نوشته شده توسط حامد ساعت 05:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 13 شهریور 1387
تنوع اشعار و شوک!

یه سلام خشک خالی. خب چه می کنید؟ حال ، احوال ، همه خوبن؟ بگذریم چون ممکنه این پست طولانی بشه سریعا میرن سر خود مطلب. راستی جواب سوال پست لیندزی لوهان رو هم بدین. خب به اشعار زیر دقت کنین:

به گیسوی نگارم نظر ندارم، از حال دلم خبر ندارم

                                  همیشه به فکر خوابم ، دیگه شام و سحر ندارم

______________________________________________

نفرین به هر کی عاشقه ، لعنت به هرچی وسوسس

                              لیلی و مجنون سیری چند؟، عشق زمینیه هوس

______________________________________________

عشق دیگه کشک و دوغ نیست ملاته

                       کارش از دروغ گذشته هرکی میگه که فداته

______________________________________________

صدای عشق نیست، صلای جادوست

                        بوسه زدن به ، لبای کاکتوس

چاه عمیقه ، به ژرف دریاست

                        قبول ریسکه، فردای فرداس

--------------------------------------------------------------------

خب دقت کردین؟ حالا ابیات زیر رو از نظر بگذرونید:

تو لحظه های آخر، بازم صدات نکردم

                       حالا دارم می سوزم، در شعله های صبرم

_____________________________________________

رنگ چشمات ژرف دریاست ، لجن آلود و پر از خز

                                 نرم پوستت مثل برفه ، سپیده چون برگ کاغذ

_____________________________________________

غرورم سر به فلک بود ، صدایی نمی شنیدم

                             تا یه آن چهرتو دیدم، از خدا به فرش رسیدم

_____________________________________________

اون برام مثل یه بت بود ، آره من یه بت پرستم

                              خدا رو نمی شناسم ، من همینم که هستم

نداره از من عاشق ، نه خبر نه هیچ نشونی

                              نمی دونه من کی هستم، به چه ملت و زبونی

_____________________________________________

این زمین بی کران خونه ی من، چنگال سایه شب شونه ی من

                    عطار باغ سحر پونه ی من، همشون فدای دردونه ی من

بله عزیزان! تفاوت کاملا در اشعار من آشکاره! این جزئی از تنوع در شعرام بود و فقط خواستم اینو بگم که من هم میتونم از عشق و عاشقی بد بگم ، هم اینکه خودمو جای یه عاشق جا بزنم! فقط خواهشا از این ابیات هیچ جا استفاده نکنین ، که من خیلی دوسشون دارم!

حالا کلا بحث رو تغییر میدم. شما مستند شوک رو دیدین؟ من که وقتی از تلویزیون پخش شد ندیدم ، ولی رفتم از نت دانلود کردم (بابا پرسرعت!) قبل از اینکه مشرف بشم ( بر وزن پرویز مشرف!) به دیدن برنامه ، توی این فروما و وبلاگا و سایتا مطالبی میخوندم درباره این برنامه. خب یه سری از برنامه حمایت می کردن که کاری باهاشون نداریم. اما یه تعداد احمق و جاهل هم بودن که مثلا میخواستن کل مستند یا بخشی از اون رو نفی کنن و بهونه های جالبی هم می آوردن. مثلا می گفتن سازنده ی این برنامه اصلا نمی دونه مفهومه هد زدن چیه و یا بیان می داشتن که آهنگای راک و متال فقط برای شیطان پرستی نیست و یا می گفتن که نباید کل رپ و رپرها رو زیر سوال برد.

حالا جوابای من. عرض کنم خدمتت که آخه هوشمند! مگه سازنده های مستند داشتن ازهد زدن صحبت می کردن که حالا بخوان دربارش بدونن یا نه؟ ضمنا کسی نگفت که موزیکای متال فقط برای این کارا استفاده میشه . منظورشون این بود که برای اینجور مجالس از این نوع موسیقی استفاده می کنن. منم دارم آهنگ راک گوش میدم ولی تاثیری روم نداشته و فقط برای دریافت آدرنالین ، که فکر می کنم تو خونم کمه ، بوده.

اما بحث رپ. من ضمن احترامی که به هیچ وجه برای خوانندگان رپ و شنوندگان این نوع موسیقی قائل نیستم ، خدمتتون عارضم که بنده با اینکه از موسیقی چیزی سرم نمیشه ولی کلهم اجمعین رپر ها مخصوصا اونی که ادعا می کنه بابای رپ خوناس ولی هیچ عضو بدن منم نیست رو به کلی حساب نمی کنم . اصلا دلیلی برای آدم دونستن یه سری عرقی هوسباز که با پولی که معلوم نیست از کجا بدست اومده ، آهنگای جلف و پست رو تحویل احمق ها میدن،نمی بینم.وبازهم تاکید موکدمی کنم که رپرهاوهواداران رپ،تماما احمقند!(every body's fool )

خاک بر سر کسایی که میشینن آهنگای هیچکس و تهی و ساسی مانکن و اینا رو با ولع گوش میدن و نمی فهمن که داره چه توهینی به شعور نداشتشون میشه. تمام خاک های کائنات بر فرق سر شما باد! این رو هم نطق کنم که من هیچ آهنگ رپ جذابی گوش ندادم ، یعنی اصلا وجود نداره که بخوام گوش کنم! حتی اون یاس که معلوم نیست چرا اسم مستعارش رو دخترونه انتخاب کرده هم دلش خوشه. مثلا میخواد مسائل و مشکلات اجتماعی رو تو شعراش بگه. آخه برو چیز زیادی نخور ، خودت چه غلطی کردی واسه کشورت که داری اینقدر زر زر می کنی. یا همین هیچکس و ابلیس و سایر فلان فلان شده ها که ادعای میهن پرستیشون میشه ، اگه یه جنگی رخ بده ، اولین کسایی هستن که فلنگو می بندن و میرن تو همون کشور مهاجم.

به هر حال اینا نظرات منه ، که کاملا هم درستن و هیچ خدشه ای برش وارد نیست و افرادی که مخالف حرفای من هستن ، یک مشت انسان بی سواد و از خدا بی خبر هستن که فقط سرشون تو آخور باشه بسشونه. حالا بیاین وبلاگ رو هک کنین تا اوج حقارت رو به نمایش بذارین ، عقب رفتگان ذهنی! تا به فحشای رکیک نرسیدم با من خداحافظی کنین!

 

لینک های مرتبط:

1- گزیده اشعار

2- نظرتون درباره برنامه شوک ... ؟

                             

نوشته شده توسط حامد ساعت 12:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نظرات و اعتقادات ,

ویرایش شده در چهارشنبه 13 شهریور 1387 و ساعت 11:09 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 9 شهریور 1387
۱۰ مورد واسه خوبی من!

بازم سلام. واقعیت اینه که من عقده ای شدم. بس که همه جا از خودم بد گفتم و مخصوصا تو وبلاگ ، نقاط منفیم رو پررنگ تر جلوه دادم. حالا میخوام تو این پست تلافیشو دربیارم و البته تنها حقیقت را خواهم گفت!

1- مهمترین چیزی که من دارای اون می باشم ، اطلاعات عمومی فوق العاده زیاد در این سنه. برای مثال میگم ، وقتی این مسابقه های پرسشی رو از تلویزیون می بینم به اکثر سوالاتش پاسخ درست میدم و اعصاب بقیه رو میریزم به هم. از همه جا اطلاعات دارم و این دانسته ها رو به نحو اعجاب آوری ذخیره کردم. مثلا اطلاعات علمی ، ورزشی ، سیاسی ، تاریخی ، مذهبی ، پزشکی ، جغرافیای سیاسی ، موسیقی ، فیلم و سایر علوم!

2- من به قدری خوب تشریف دارم که سایرین به من میگن بابا یه ذره هم بد باشی بد نیست!خدای نکرده نمیخوام بگم که معصومم ولی به درجه ای از فکر رسیدم که قبح اعمال برام آشکار شده و لیمیت گناهای من به سمت صفر میل می کنه! کافیست با من همراه بشین تا درک کنین!

3- یکی از خصوصیات مهم من ، اینه که خیلی به ندرت پیش میاد که تحت تاثیر چیزی قرار بگیرم و آرامش درونی بسیار بالایی دارم.برای مثال کسی منو خوشحال ، ناراحت ، عصبانی یا افسرده نمی بینه و از کسی دلگیر نمیشم.(ممکنه چون زیاد حرف نمی زنم ، اطرافیانم فکر کنن افسردگی گرفتم اما اینطور نیست و فقط کم حرفم.)

4- برخلاف بقیه ی هم سنام ، دوست ندارم از خودم تعریف کنم و با اینکه در جوانی پیر شدم( به لحاظ عقل و شعور) ، اما در رفتار با اشخاص ، این رو بروز ندادم. فقط تو این پست دیدم یه ذره به خودشیفتگی نیاز دارم!

5- با اینکه کتابا و فیلمای روانشناسی و اینجور چیزا رو ندیدم ، ولی وقتی چند جلسه با افراد ملاقات می کنم ، به ویژگی های خانوادش پی می برم و می فهمم که طرفم به چه چیزایی علاقه منده و یا برعکس از چی بدش میاد .(یکی دیگه از ویژگی های من همینه که با هر فرد درباره چیزی که دوست داره صحبت می کنم ، نه اون چیزی که من دوست دارم. مثلا یه نفر به اتومبیل علاقه داره ، خب منم با توجه به اطلاعات جامعم ، درباره اتومبیل باهاش حرف می زنم. البته این فقط یه مثال بود و اندوخته های من خیلی بیش از اینهاست!)

6- هیچ وقت پیش نیومده که کاری کنم که کسی از من دلخور بشه چون همیشه خودمو جای طرفم میذارم.

7- آدم نسبتا منطقی ی هستم و احساسات رو وارد زندگی نمی کنم ، اما تازگیا در بعضی موارد کم آوردم!

8- توی رفاقت از هیچ چیز کم نمیذارم و حاضرم وقت و انرژی من تلف بشه ، اما یه خدمتی به یه نفر دیگه کرده باشم.

9- کم پیش میاد که دروغ بگم ، کسی رو ضایع و مسخره کنم یا پشت سرش غیبت کنم.

10- شعرای من یکی از عمیق ترین و متنوع ترین شعرا از نظر معنی و سبکه.همچنین دارای ریتم های فوق العاده زیبا هستن که خودم این ریتم ها رو به شعرا تعمیم دادم. ولی من اونا رو زیاد جار نزدم چون محجوب و مأخوذ به حیام! به لحاظ نوشتن هم که دیگه زیاد نگم ، می تونین از نوشته های وبلاگ به اوج ابداعات من در کلمات و نوع جملات پی ببرین!

و موراد روحی و ذهنی بسیار دیگه که الان حضور ذهن ندارم و باید با من همکلام و همپا بشین!(به لحاظ تیپ و ظاهر هم چیزی نگفتم ، چون یه چیز انتصابیه و معتقدم که نباید به چیزای انتصابی ، مثل خانواده و قیافه و هوش بالید!)

                  

آخی! سبک شدم! تا حالا نمی دونستم ولی چقدر لذت بخشه آدم هی از خودش تعریف کنه و کمی هم اغراق قاطیش بنمایه! آخ خدا این وبلاگ نویسیو از ما نگیر ! اگه با این پست حال نکردین مهم نیست ، چون من دارم حال می کنم! وای مردم از خوشی! فعلا با شمایان خدانگهداری می نمایم تا دیداری بعد!

                               

نوشته شده توسط حامد ساعت 12:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ درددل ,

ویرایش شده در شنبه 9 شهریور 1387 و ساعت 12:08 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 8 شهریور 1387
داستان من و داستان وبلاگ!

یه سلام نمور دیگه خدمت شما گرامیان! چی شد هنوز منتظرما ، واسه اون سوالی که تو پست لیندزی لوهان مطرح کردم. بابا کاری نداره ، جوابو بگید و اینترنت و ببرین دیگه! خب میخوام داستان زندگی خودمو تو این یکی دوسالی که گذشت واستون تعریف کنم. به سرعت میرم سر اصل موضوع.

آقا یادش بخیر اون زمانی که داشتیم واسه کنکور دهنمونو ارتدنسی می کردیم!! این همه به خودم فشار آوردم آخرش با یه رتبه ی خوب، دانشگاه آزاد ، اونم اطراف تهران قبول شدم. دیگه حس خوندن نبود ، هرچند اگه میخواستم بخونم الان روزانه قبول می شدم. آره و من دانشجو شدم!( این جمله یه مشابهتی با جمله ی ابتدایی سیاحت غرب داشت!!) بعد از ورود ، این ذهنیت برای من ایجاد شده بود که : من یه سال اینقدر خوندم و آخرش اینجا قبول شدم پس حالا تلافیشو درمیارم و دیگه درس نمی خونم! و فکر می کردم چون پایه ی علمی قویتری نسبت به دیگران دارم با این روند ، مشکلی برام پیش نیاد که اومد! نمرات من یکی بعد از دیگری افتضاح شدن ولی من بازم خیالم نبود.

توی ترم اول بیشتر با بچه هایی مراوده داشتم که قبلا با هم آشنایی داشتیم و البته تعدادشون هم کم نبود اما رفته رفته با بقیه بچه ها هم - دوست که نه – ولی صحبت داشتم. کلا اون ترم بیشتر زمینه ی آشنایی با جو رو برای من داشت و اتفاق خاصی برام نیفتاد. ترم دوم هم بعد از اون تعطیلات کذایی شروع شد و توی این ترم فعالیت های من هم بیشتر شد و صمیمیت ها بالا گرفت و ......

خب ادامه ی داستان باشه برای بعد! حالا میریم سر وقت داستان وبلاگ!

من تیرماه سال هشتاد و چهار ، کلید وبلاگ نویسی رو زدم و ابتدا با داستان و شعرای خودم شروع کردم. ولی دیدم اینجوری نمیشه و رو آوردم به گذاشتن آهنگ و عکس و این چیزا تو وبلاگ. تا اینکه رسیدیم مهرماه سال هشتاد و پنج. من یه سایتی رو دیدم که علاوه بر مطالبی که عامه پسند بود ، محلی رو هم اختصاص داده بود واسه حرفای خودش.(اسم سایت یادم نیست وگرنه اینجا ذکر می کردم) اینگونه بود که من هم دومین وبلاگ رو راه انداختم . اما در تیرماه سال بعدش(1386) سرورهای میهن بلاگ ناک اوت شدن و وبلاگ دوم من همراه با نظراتش از بین رفت. جای شکرش بازم باقی موند که میهن بلاگ قابلیت بازگردانی مطالب وبلاگ رو گذاشته بود و من تونستم دوباره اونا رو قرار بدم.

توی وبلاگ جدید بیشتر به خاطرات روی آورده بودم و درباره صدا سیما هم نظراتی ابراز می داشتم. اما راستیتش چون از صورت معصوم لنا کاتینا خوشم اومده بود ، شروع کردم به تیکه انداختن به تتو!(یه کاره!) گذشت و من بعد از تعطیلات عید مشکلات روحی غیر خصوصی برام اتفاق افتاد!( البته چندان مهم نبود) اینو تو وبلاگ تا حالا ذکر نکردم ولی تقریبا کسایی که اطراف من بودن می دونن. شروع کردم به توهین کردن به بقیه و کسایی که منو میدیدن. خب کار خطرناکی بود و الان هم از پست اون مطالب پشیمونم ولی به هیچ وجه حاضر نیستم مطلبی رو از وبلاگم پاک کنم!

آره. گذشت و تابستون شد و من دوباره به گوشه ی تنهایی خودم پناه بردم اما حال روانی من بهتر شد. باور کنید دو ماه وقتم رو تلف کردم و جز اطلاعاتی که درباره فیلم ها بدست آوردم هیچ چیزی بهم اضافه نشد. بگذریم. یه مدت بود دیگه با تتو و لنا کاتینا اونچنان حال نمی کردم و داشتم کم کم به باد فراموشی میسپردم که لیندزی لوهانو دیدم!( توی پرانتز بگم که من خب جوونم و مذکر! و اساسا از چهره های بچگونه ، موها و پوست روشن و چشمای رنگی خوشم میاد!! حتی اگه کک مک زیاد داشته باشه!) ازش خوشم اومد ولی نه اینجوری که مثل بعضیا کامپیوترم رو پر کنم از عکسای شخص مورد علاقم و یا شروع به جمع آوری فیلمای طرف کنم ، فقط  در همین حد بود که از چهرش خوشم اومد و من اصولا آدمی منطقی هستم (مطمئنا مدیرعامل ایران خودرو نیستم!) و درک می کنم که اینگونه علاقه ها ، تنها وقت تلف کردنه و بهتره که وقتم را با علاقه به چیزای دیگه پرکنم!

خب چطور بود؟ راضی شدین؟نه؟ چرا؟ من که دیگه جیک و پیکمو ریختم رو صفحه ، یه مقداری هم فکر من باشین. با این چیزایی که من تو این پست گفتم ، آلت خنده و مسخره کردن رو دادم دست دوستان! ولی بازم ادامه میدم و از هیچ چیز ابایی ندارم!( آره خیر سرم!) اگه دیگه حرفی ندارین با من ، برم بخوابم! گودنایت!

ادامه دارد ...

                      

لینک های مرتبط:

1- خوشحالیم(وبلاگ اول من)

2- من و لیندسی زرد شدیم!

3- همه به هم  شبیه اند!!

                                                         

نوشته شده توسط حامد ساعت 01:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ خاطرات ,

ویرایش شده در جمعه 8 شهریور 1387 و ساعت 08:08 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 7 شهریور 1387
دو معاون ، دو وزیر!

برای چندمین بار سلام. حتما طبق گفته های من در پست قبل ، انتظار دارین که من آبروی خودم رو پیش شما و در و همسایه ببرم! بله این کارو می کنم ولی تو این پست نه!خب باید اینجا یه نکته ای رو بگم که من پس از تحقیقات کامل و متفرقه و پرسش و جستجو به این نتیجه رسیدم که لفظ لیندزی درست تر از لیندسی می باشد و زین بعد انگلیسی رو هم پاس خواهم داشت!

به هر شکل. همونطور که خیلی کم اطلاع دارین ، الان مجلس تو تعطیلات 15 روزشه ، اما فکر می کنین اگه این تعطیلات تموم بشه ، قراره چه اتفاقی تو مجلس بیفته؟ حتما میگید خب اتفاقای زیادی میفته!! بله ولی دو تا از مهمترین اونها اینه که نماینده ها درباره دو نفر بحث خواهند کرد. یکی جناب مشایی که هنوزم مشخص نشده آیا با بانوان نیمه عریان رقصیده یا اینکه فقط واسشون دست می زده! و دیگری هم آقای علی آبادی. خب چون قرار شد وارد سیاست نشیم (واسه اینکه ممکنه من کم بیارم و شماها هی ازم سوتی بگیرین!) پس میریم سروقت مهندس! با نهایت احترامی که برای مهندس علی آبادی قائلم ، ولی باید بگم که ایشون تو این سه سال گند زدن به ورزش مملکت و باعث کندی روند رو به رشد ورزش شدن . کشورای دیگه هم مثل افغانستان و تاجیکستان در زمینه ورزش پیشرفت کردن و اگه مهندس بخواد یه چند سال دیگه هم بر مسند ریاست ورزش باشه ، ما رو هم میگیرن!

          

                      

               

اما حالا که رفتیم سراغ دولت بذارین یه سری هم به وزارت ارشاد بزنیم.(این هم بحث سیاسی نیست ، بلکه فرهنگیه!) خب همتون می دونید که گلشیفته فراهانی بدون دستور قاضی ممنوع الخروج شده و باعثش هم وزارت ارشاده. و همچنین اون گروه دبو که برای کنسرت به ایران اومده بودن ، دستشون رفت تو پوست گردو و غیر از این دو مسئله کوچیک خیلی مسائل دیگه در ارتباط با این وزارتخونه هست که دیگه نمیگم. ولی از ظواهر امر پیداس که مسئولای این وزارتخونه کلا با امریکا و امریکایی و کسایی که باهاشون در ارتباط هستن ، مشکل دارن. خب حالا که مدیرا و مسئولای یک وزارت خونه رو انتخاب می کنه؟ وزیر. پس نتیجه میگیریم که آقای صفارهرندی هم این خصلت ها رو دارا می باشن هرچند که ایشون قبل از وزیر شدن ، سردبیر کیهان بودن و الان نباید ازشون زیاد خرده گرفت!

        

                      

                  

حالا که معاون و وزیر بازیه چرا از محمد سلیمانی یادی نکنیم؟ مرد محبوب جوانان که هنوز در انتظار استیضاحشون هستیم !

            

                   

                           

چی؟ خوشتون نیومد؟ پس چی میخواین؟ لابد میخواین چندتا عکس بذارم اینجا که دور هم حال کنیم؟ نخیر از این خبرا هم نیست ، برید درستون رو بخونید یا به کارتون فکر کنین. از ریش و سیبیلتون خجالت بکشین.(واسه خانما چی باید بگم؟!) چرا جواب سوالی که تو پست قبل گذاشتم رو نمیدین؟ هان؟ نمی دونین؟ من یه مدت دیگه صبر می کنم اگه جواب دادین که دادین، اگه ندادین دوباره شروع می کنم به فحش دادن.

حالا کار ندارین با من برین بمیرین؟ خداحافظ.

 

مطالب مرتبط

1-  آبروریزی ارشاد و خداحافظی هنرمندان آمریکائی اندونزیائی با ایران

2- توضیحات وزیر ارشاد درباره لغو کنسرت دبو

3- احتمال احضار علی آبادی به مجلس

4- استیضاح سلیمانی جدی است

5- پرسپولیس ، میلان ، سلیمانی !

                   

نوشته شده توسط حامد ساعت 03:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نظرات و اعتقادات ,

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 5 شهریور 1387
من و لیندسی زرد شدیم!

سلام به دوستان گل بلبل. حالتون چطوره؟ سلامتین؟ هان چی شد تعجب کردین؟ به هر شکل جای تعجب هم داره ولی من دیگه تغییر کردم و یحتملا در نوع و موضوعات نوشتار خودمم یه تغییراتی ایجاد می کنم. حالا دیگه اطاله سخن نمی کنم و بریم سر اصل مطلب. آقا(یا شایدم خانم!) من تو پست قبلی یه تصویری از لیندسی لوهان گذاشتم تو وبلاگ ، اما گفتم یه شرح مختصری هم از ایشون بنویسم تا احساس خودم رو نسبت به این کدبانوی فوق مفسد ، بروز بدم! بله این بابا (شایدم مامان!!!) سه سال از بنده ی حقیر بزرگتره و متولد 86 می باشد. تنها فیلمی که صدا و سیما ازش پخش کرده ، اگه گفتین چیه؟ تا همین چند دقیقه پیش می خواستم بگم ، ولی الان یهو میذارم واسه مسابقه. هر شخص فرهیخته ای که تو بخش نظرات و یا نرم افزار یاهو به من جواب رو بده ، سه ساعت اینترنت تبیان جایزه میگیره. البته این اینترنت فقط برای مراکز استان هاست. پس سوال اینه:

تنها فیلمی که صدا سیما از لیندسی لوهان پخش کرده چیه؟

چه سوال مسخره ای!! مردم واسه جایزه دادن دست به چه کارایی که نمی زنن! داشتم عرض می نمودم. این خانم زیبارو رو من با فیلم دختران شرور شناختم. اون عکس پست قبل هم از این فیلم برداشتم. راستش چرا دروغ بگم ،به شخصه مبهوت زیبا آفرینی خدا شدم! البته لوهان اون موقع هفده ساله بوده و هم اکنون دیگه به نظر من اون چهره ی معصومش رو از دست داده و تبدیل به یک ....... فتیر شده!

       

                           

                        

 به لحاظ بصری گذشت می کنیم و می رسیم به سمعی! لوهان خواننده هم تشریف داره هرچند من با این سبک آهنگ بطور کلی حال نمی کنم ولی دور از جون شما، صدای جذابی هم داره! اینم بگم که لوهان به شکل حرفه ای کارش رو از سال 98 شروع کرده و گویا قبلا در پیام های بازرگانی هم ظاهر می شده ، یعنی وقتی همسن بچه ی من بوده !

       

                 

                      

 در آخر هم می رسیم به مشکلات شدید اخلاقی! ایشون گلاب به روتون ، روم به در و دیوار ، شرمنده ، فلز می باشند!(آدمی برای مسدود نشدن وبش مجبور به استفاده از چه کلماتی که نمی شود!) و قراره با سامانتا رانسون که خواننده هستش ، یک زوج خوشبخت رو تشکیل بدن! تازه بچه ام میخوان!! البته شاید خبر قدیمی باشه و الان کار از کار گذشته باشه اما لباس عروسیشون رو هم سفارش دادن!(یه سوال؟ کدومشون قراره عروس باشن؟!)

               

                     

حالا غیر از این مشکل اخلاقی که گفتم ، لیندسی لوهان طبق گفته شهود ، در نزدیکی مسالمت آمیز با مردان کوتاهی نمی کنه و کار هر مردی رو که گیرش بیاد، می سازه!! اینا رو نگفتم که بخندین، گفتم که گریه کنین! که چرا یه دختری با اون چهره ی لطیف ، به این روز افتاده. آخه چرا؟ حالا همه با هم می گرییم و یکصدا از ته دل فریاد می زنیم: دیدی دیدی دنیا ،  آ آ آ !!! دیگه حسابی چت چتی شدم و با عرض پوزه از تمامی دوستان که من رو به عنوان بچه مثبت تلقی می کردن و به این روز افتادم! پس واسه منم گریه کنین و اون ترانه رو که ذکر کردم از اعماق وجودتون نجوا کنین!!!!!! صبر کنین حالا حالا ها باهاتون کار دارم ولی ادامشو میذارم واسه پست های بعد! منتظر پست های نسبتا جنجالی حامد تریپ مثبت باشین!(غیر از مسائل سیاسی البته!) گودبایتون باشه!!

لینک های مرتبط (برای اولین بار در وبلاگ):

1- وقتیکه من عاشق لیندسی لوهان می شوم!

2- همه به هم شبیه اند 2

                                                    

نوشته شده توسط حامد ساعت 08:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نظرات و اعتقادات ,

ویرایش شده در چهارشنبه 6 شهریور 1387 و ساعت 11:08 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 28 مرداد 1387
همه به هم شبیه اند ۲

یه سلام سریع دوباره! خبرای جدیدی دارم. یکی اینکه عنوان وبلاگ عوض شد و به زودی لوگوی بالا هم تغییر پیدا می کنه.(عجب خبرای مهمی!!) علت هم این بود که نمی تونستم لینک وبلاگ رو تو وبلاگای دیگه قرار بدم چون عنوان دهن پرکنی نداشت. به هرترتیب.

اما موضوع اصلی پست یه چیز دیگس. یه قسمت وبلاگ که همه عاشقشن و منتظرن من بیام و یه پست با این مضمون بدم! بله درست حدس زدید! تشابه چهره! قسمت اول تشابه چهره رو قبلا داشتیم که با استقبال پرشور خوانندگان وبلاگ رو به رو شد و من تصمیم گرفتم این سنت حسنه رو ادامه بدم. هرچند علاقه مند بودم که زین بعد در سایت فعالیت کنم ، ولی هنوز همه چیز مهیا نشده. بگذزیم و بریم سر اصل مطلب.

1- اولین تشابه مربوط میشه به جیم کری و رامبد جوان! وجدانا یه ذره هم قیافشون هم منششون شبیه هم نیست؟ نه خدایی؟

   

              

2- خب ممکنه شما این دو چهره رو نشناسین ولی به هر حال کمی به هم شبیه اند. یکیشون ایگور آکینفیو (شاید نگارش فارسیش غلط باشه) دروازه بان روسیه تو جام ملت های 2008 و دیگری رضا محمدی یکی از دوستان بنده!

          

            

3- اما می رسیم به بخش جذاب تر پست! اینجا من یه چهره معرفی می کنم و شما باید بگید که کی شبیهشه! البته عمرا اگه بتونین حدس بزنین چون نمیشناسین! یه سری از دوستان هستن که آشنایی دارن با طرف دیگر تشابه ، ولی بازم فکر نمی کنم بفهمن! خودم باید بهشون بگم!بله لیندسی لوهان وقتی بچه بود با ..... .

   

              

 

خب واسه این عکس آخر یه راهنمایی می کنم واسه دوستان. تصور کنین که لیندسی لوهان مقنعه پوشیده باشه!(راهنمایی نخواستیم بابا!) و چشماش هم یه ذره مشکی تر باشه!

چی شد؟ آیا این تصاویر شما رو راضی کرد؟ نه؟ شبیه نبودن؟ چرا هستن ، کافیه یه ذره بیشتر فکر کنین ، شماها نمیفهمین یا دیر میفهمین! حتما باید پاشم بیام با مشت بکوبم تو سرتون تا حالیتون بشه! حالا اگه اجازه بدین برم شرم رو زیاد کنم! خدایارش!(یار کی؟)

            

نوشته شده توسط حامد ساعت 11:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نظرات و اعتقادات ,

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 26 مرداد 1387
عریان نشود هرگز!

سلام علیکم و رحمت خدا بر من باد! علاقه مند نیستم که بسان وبلاگ های زرد رنگ به مسائل جزئی و بی ارزش بپردازم ، اما با خود اندیشیدم که این موضوع چندان هم کم اهمیت نیست. همونطور که همتون وبلاگ رو دنبال می کنین(کی؟) می دونید که من به شدت سه پیچ شدم به اون دوتا بنده خدا(آخی!!) و تا می تونستم به بدی ازشون یاد کردم ولی یه مقداری فکر کردم و گفتم که ای بابل! خواننده های آمریکایی که از اینا بدترن و غیر از مسائلی که رو پرده ما می بینیم ، مسائل پشت پرده هم زیاد دارن!(البته اینجا منظورم فقط بانوان است!) گذشت و گذشت تا من آهنگای Evanescence  که اسمش رو زیاد شنیده بودم دانلود کردم. حتما به خودتون میگید که من چرا فقط آهنگای راکی که خوانندشون زنه رو گوش میدم! نخیر! من چون تعریف linkin park رو شنیده بودم ، چند تا از اهنگاشونو از اینترنت گرفتم و چون با هدفون گوش میدم ، مثل این کارتون happy tree friends مغزم همراه با چشمام چسبید به دیوار! بگذریم! بله Evanescence رو دانلود کردم یه آهنگشو و خوشم اومد و دوتا آلبوم آخرشون رو دانلود کردم و واقعا لذت بردم! حالا میخوام یه مقایسه کنم این دو تا گروهو(tatu  با Evanescence):

اولا اینکه به نظر من آهنگسازای tatu قوی ترن اما اینجاست که فرق خواننده ها معلوم میشه! شما خیلی به سختی می تونین چند تا از موزیک هایی که amy lee میخونه رو با خودتون زمزمه کنین!(اگه انگلیسی بلد باشینا!) اما برای تتو فکر نمی کنم اینجوری باشه و خواننده های تتو کار دشواری رو انجام ندادن!به شعر و ترانه هاشونم کاری نداریم(هرچند که اشعار Evanescence بهتره ولی اونا انگلیسی زبان نیستن ، پس نمیشه مقایسه کرد)

ثانیا موضوع مهمتر اینه که amy lee نه عکس عریانی از خودش به جا گذاشته نه کلیپی. شاید با همین پوشش بتونه بیاد ایران تو خیابون قدم بزنه!(یه ذره اغراق داشت!) کافیه اسمش رو تو گوگل سرچ کنین و تصاویر یافت شدش رو با تصاویر تتو مقایسه کنین . لنا کاتینا و دوست نابابش یولیا ولکووا هم هیچ عکس و کلیپی ندارن که توش یا یه کار خلاف نکنن یا بی پوشش نباشن ! ضمنا این دوتا تو روسیه زندگی می کنن که یه کشور شرقی به حساب میاد و امی لی تو آمریکا به دنیا اومده و بزرگ شده!

حالا به نظر شما کدومشون موفقترن؟ اونایی که برهنن و دوزار هنر ندارن(دارنا ولی باز یه ذره اغراق کردم!) یا اونی که با حنجرش هرکاری بخواد میکنه و پوشش و حجاب!! خودش رو حفظ می کنه؟ هان؟

الان فکر می کنم این ذهنیت برای شما پیش بیاد که من چقدر انسان هیزی هستم! نظرتون محترمه! اگه دیگه حرفی ، توهینی ندارین به من بگید ، خدا حافظتون!

             

                    

نوشته شده توسط حامد ساعت 04:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نظرات و اعتقادات ,

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 13 مرداد 1387
عشق رو به من نشون بده همراه اول !

سلام به خودم و شما ! تازگیا گذرم افتاده به چند تا از این وبلاگا و سایتایی که مثل این وبلاگ من ، خودشون می نویسن و به پوپولیسم اعتقادی ندارن. از در و دیوار و نرم افزار گرفته تا رئیس جمهور و مسائل سیاسی و اجتماعی. اینجا من دو حالت رو دیدم. یکی وب هایی که نگارنده هاشون بانو بودن و تقریبا همشون وبلاگ بودن و یا سایت های معروفی مثل یک پزشک و عصیان و ... که خیلی به روز هستن.  این دسته آمار بازدیدشون بالا بود و در بخش نظرات همیشه تعدادی نظر وجود داشت.

و اما گروه دوم، وب هایی بودن که مثل من نویسندشون پسر بود و یا بازم مثل من به روز نبودن.(البته من به روزما ، منتها حال ندارم پست کنم ، وگرنه اینجا منفجر می شد!) خب اینا هم دوزار کامنت(نظر) تو بخش نظراتشون نبود. این دسته عموما زود خسته میشن و روی میارن به پوپولیسم و مسائل قبیح!( ولی من جزوشون نیستم اصرار نکنین! حتی شما دوست مریض!)

خب بعدش اومدم نحوه ی نگارششون رو با خودم مقایسه کردم و به این نتایج رسیدم:
اول اینکه فهمیدم که بیان شیوا( بابا اون شیوا نه ، این شیوا ! چرا گیر دادین میگم نه دیگه! حتما باید بگم آره تا راحت شین؟ خیلی خب آره!) داشتم می گفتم ، بیان شیوا و شیما و شیلا و رسای من اصلا با اونا قابل مقایسه نبود!(خودتون پیچ شدین که این شیوا یعنی اون شیوا !) وجدانا شما با این نوع نوشتن که من دارم حال نمی کنین؟

بعدش اینکه اونا اکثرا حاوی غلطای املایی بودن. ولی شما به هیچ وجه تو این وبلاگ و وبلاگ اول من نمی تونین حتی یک غلط دیکته ای ازم بگیرین. یا اگه هم بوده عمدی بوده.

وسایر مسائل دیگه که ولش می کنیم!( اه چیکار کردین، گفتم ولش کنین ، شما چرا جدی گرفتین.)

حالا می رسیم سر بحث اصلی این پست! اینا تا حالا همش مقدمه بود! حتما همه ی شما که تلویزیون ایران رو نگاه می کنین اون تبلیغ همراه اول روکه بچه های بیکار روجمع کرده بود تا گند بزنن به ایرانسل رو دیدین! البته نمی دونم چرا دیگه پخش نشد(می دونم ، میخوام ببینم شما هم فهمیدین یا نه)آره اون تبلیغ منو یاد یه چیز دیگه انداخت. دوستان قرار بود بهشون کاری نداشته باشم ولی گفتم که نمیشه، بله منو یاد ویدئو موزیک ترانه show me love اون دو تا فاسق ، تتو انداخت! خب شمایی که این ویدئو رو دیدین بطور قطع با من موافقین ولی اونایی که ندیدن چی؟ خب خواستم که هر دو تا ویدئو رو آپلود کنم ولی بعدش به خودم گفتم: آخه پسر تو با این فراخیت مگه میتونی اینا رو آپلود کنی؟ به همین جهت فقط تصاویری از این ویدئو ها براتون میذارم تا بفهمید که سازندگان این تبلیغ ، از کجا الگو برداری کردن بی تربیتا! دیگه باهاتون کاری ندارم پس در نتیجه خداحافظم!

         

              

نوشته شده توسط حامد ساعت 09:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ خاطرات ,

ویرایش شده در یکشنبه 13 مرداد 1387 و ساعت 08:08 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 1 مرداد 1387
ترانه ی پادری!!

سلام. بازم اومدم وخوش اومدم! قدمم گلگون! پیشاپیش یه چیزی بگم که بعدا سوء تفاهم پیش نیاد. من تو پست قبلی گفتم که:.... دیدم که آلبوم جدید سیاوش خان قمیشی هم اومده، هرچند کار خوبی نیست ولی من..... بله اینجا قصد من این بوده که بگم گذاشتن این آهنگا واسه دانلود کار خوبی نیست، نه اینکه آلبوم قمیشی خوب کارنشده. هرچند من آلبوم قبلی استاد رو بیشتر می پسندم. به هر ترتیب.

 آقا تا حالا شده که این سریال ترانه ی مادری رو ببینین؟ اگه ندیدین پیشنهاد می کنم بازم نبینین چون نصفش رفته تا بخواین بفهمین چی شده دمار از روزگار ما درمیارین! بله داستان یکی از اپیزودهای این سریال ،داستان ماست. قصه ی ما دانشجوهایی که تازه وارد دانشگاه شدیم و چشممون افتاده به چهارتا آدم، جو گرفتتمون!البته من اینجوری نیستما ، باور ندارین بیاین تحقیق کنین.(نه نیاین!)

       

                         

فکر می کنم که نویسنده سریال – بهبهانی نیا- که نویسنده فیلمنامه نرگس و چندتا از این سریالای دیگه ی جدید بوده و همینطور سهیلی زاده – کارگردان – با جو دانشگاه ها آشنا بودن چون من با فیلم احساس هم ذات پنداری می کنم!

خواستم درباره سایت هایی که به نوعی جامعه مجازی ارائه میدن هم صحبت کنم که می بینم حسش نیست و خوابم میاد! اما اگه فردی دعوت نامه erepublik خواست درخدمتیم!دیگه هم لازم نیست به پرشین گیگی های خارج نشین فحش بدین ، عکسا هنوز هستن! فعلا تا دیر نشده با من خدانگهداری کنید! آمین!

                   

نوشته شده توسط حامد ساعت 12:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ خاطرات ,

ویرایش شده در سه شنبه 1 مرداد 1387 و ساعت 02:07 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 25 تیر 1387
پرشین گیگ و آلبوم جدید قمیشی:رگبار

خب سلام. اینبار اومدم واسه اینکه دو مورد رو عرض کنم. یکی اینکه مشکل باز نشدن عکس ها و تصاویر وبلاگ از من نیست و از پرشین گیگه که همه با هم فحش میدیم بهش اگر که عکس ها رو پاک کرده باشه. موضوع بعد دیدم که آلبوم جدید سیاوش خان قمیشی هم اومده، هرچند کار خوبی نیست ولی من بازم میذارم واسه دانلود!دستش که به ما نمی رسه!

           

                    
           

چون لینک تک آهنگا خراب شده بود مجبورشدم  لینک هارو بردارم و به تبعش پست رو ویرایش کنم !

                               کل آلبوم در یک فایل zip

                    

نوشته شده توسط حامد ساعت 02:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در پنجشنبه 7 شهریور 1387 و ساعت 04:08 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 24 تیر 1387
پایان تتو ، Yete وسایر وقایع!

خب به به به سلام به روی ماهم! خب هر چند که دیره ولی حتما کنکور دادین و الان حسابی حالتون گرفتس! آره؟ حقتونه! بذار نتیجه ها بیاد بیست روز دیگه بیشتر حالتون بگیره! خب برای بار هفتادم میگم که دیگه نمیخوام به روسیه و او دو تا مفسد فی الارض گیر بدم(اما این گیره هی خودش میاد!) و یکی نیست به من بگه بابا مسائل دیگری هم هست. آقا جاتون خالی حسابی حوصلم سر رفته و همونطور که در پست های قبل هم پیش بینی می کردم شدیدا تنها شدم. حالا شما زیاد خودشو ناراحت نکنین یه کاریش می کنم.

اما موضوع دیگه عکس زیره(زیر می باشد یعنی). در این تصویر یکی از دوستان رو می بینید که با یک یته ، بر گردن دوست دیگر فرود اومدن. البته بازم جای رحم گذاشته و کفش پای چپشو درآورده. البته اون دوستی که ایستاده ، الان دیگه خوابیده و بعد از اون ضربه جان به جون آفرین تسلیم نموده. بازم شما خودشو زیاد ناراحت نکنین به هر حال از قدیم گفتن مرگ حقه.

     

                         

هی این جام ملتا هم تموم شد و ما دو زار تماشاچی ندیدیم. یا اگه دیدیم از فاصله ی هفت هزار کیلومتری. آرزو به دل موندیم. ما که مثل این انسان های بی دین ماهواره نداریم بشینیم پاش مردم و دید بزنیم!(اصلا اینایی که گفتم چه ربطی به جام ملت ها داشت؟!) مورد بعد اینکه انواع و اقسام بازی های تدارکاتی تیم ملی دارن پشت هم لغو میشن و خب عادیه ، وقتی یه تیم باشگاهی وقت استراحت و تمرین قبل فصلشه که نمیاد با یه تیم ملی بازی کنه. بیکاره؟

بعدش اینکه از استادای دانشگامون واقعا گله مندم که نه خوب درس دادن و نه درست امتحان گرفتن و نه عادلانه نمره دادن. اینو من نمیگم همه میگن. آخه استاد اینقدر عقده ای و ....... !

در آخر اینکه اون مشکلاتی که در راه اندازی سایت بود تا حد زیادی مرتفع شده. مثلا من دارای اینترنت پر سرعت شدم و تونستم روی یک فضای رایگان ، سیستم مدیریت سایت رو با موفقیت نصب کنم. اما یه مشکل مونده و اونم کسری بودجه سال 87 که وعده های دوستان در رابطه با همیاری در این زمینه فعلا توخالی دراومده ولی ما در دولت همچنان امیدواریم که دوستان مجلسی ما این برداشت رو از ناحساب ذخیره فرضی تصویب کنن!!!!

حالا دیگه کاری با من ندارین برم پی کارم؟ وقت منم گرفتینا!درحالت کلی خدا همیشه نگهدارم!

            

                  

نوشته شده توسط حامد ساعت 12:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ خاطرات ,

ویرایش شده در دوشنبه 24 تیر 1387 و ساعت 11:07 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 3 تیر 1387
یورو ۲۰۰۸ و ضمائم!

سلامی به گرمی فوتبال! حتما بازیای یورو 2008 رو دنبال می کنین دیگه. من در اینجا و قبل از هرچیز به 5 نفر یعنی دیمیتری مدودف، م.ش ، ل.ک ، ولادمیر پوتین و ی.و صعود روسیه به نیمه نهایی رو تبریک میگم!(حتما می پرسین این اسامی رمزی چیه؟ منم نمیگم ولی تو عکس زیر خودمو لو دادم! من چقدر خودم، خودمو لو میدما!)

   

                   

اما خب می دونید که ایتالیا هم به اسپانیا باخت اما نکته ی این بازی این بود که نمی دونم کریستین پانوچی و بوفون به این تورس چیکار داشتن. آخه یکی به این پانوچی نبود بگه آخه بابا از ریش سفیدت خجالت بکش! بوفون هم که اینقدر تو کارای خیر و کمک به بچه های یتیمه این کارا ازش بعید بود!مخصوصا یه صحنه ای بود نزدیک بود در ملا عام ...... . هر چی گشتم تصویرشو نتونستم پیدا کنم، اگه شما پیدا کردین ما رو هم بی نصیب نذارین!

        

           

برای فینال هم یه برنامه ی ویژه ای نداریم! زیاد دلتون رو خوش نکنین که من امتحان دارم! فعلا با این پست حال کنین حال نبرده ها تا مسدود نشدیم. میخوام دیگه زین بعد مرز و حد رو رعایت نکنم و در جوار شما از مطالب تند و مخاطب پسند مفیوض بشیم! Good bye !

                

نوشته شده توسط حامد ساعت 07:06 ق.ظ موضوع مطلب :‌ خاطرات ,

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 21 خرداد 1387
شدم تنهاترین تنها!

سلام. بعد از دو تا پست غمناک اومدیم سر سومین پست! اما اول از دولت جناب احمدی نژاد تشکر کنم به خاطر سهمیه های جدید بنزین.اصلا به اینکه نظر من راجع به دولت چیه و یا اینکه من اصلاح طلب محضم یا نه ، کاری نداریم! اما قطع سهمیه های اتومبیل های بالای بیست میلیون اقدامی بود که حتی به فکر من، که داعیه ی ضد لیبرالیسمی(لیبرالیستی) دارم نمی رسید! واقعا احسنت به فرد و کسانی که این تدبیر به ذهنشون رسید. حالا میریم سر اصل مطلب. ترم تحصیلی هم به پایان رسید و من تنهاتر از گذشته ، به شکل مداوم مشغول بازی PES 2008 می باشم و هیچ به فکر آینده ی درسی خویش نمی باشم! دوستان نادوستی که وقتی مجبور به دیدن من بودن سر کلاسا، نسیه با من حرف می زدن، از اطرافم پراکنده شدن و حالا من موندم و یه دنیا پر از عشق و محبت و ایثار! به طور جد تنها شدم و شعر تنهایی و عشق و از این حرفا می سرایم! شایدم اقتضای این سنه که تا یکی رو می بینه فکر می کنه....... . بی خیال، سخن به درازا می کشه و هنوز برای شما ذکر این مسائل زوده! این پست رو هم با 4 بیت از دو تا شعرم به پایان می رسونم و تا دیداری دوباره به امید آن روز(کدوم روز؟)!

دو بیت اول:

نه خنده یار من بود ، نه گریه همدم من

                        شدم یک عضو بی تاثیر، دراین وادی بی مأمن

نه غربت یاد من بود، نه میهن یاور من

                        شـدم تـنـهـاتـریــن تـنـهـا ، شـده یـک بـاور مـن

دو بیت دوم:

من ازخودم خودی تر،هیچ کسی رو ندیدم

                            یکی بیاد بهم بگه ، دوست(دوستت) دارم عزیزم

به من بگه نازنیـن ، دردتو به جون خریدم

                            اگه بخوای واسـه تو از جونـمم بریدم

           

نوشته شده توسط حامد ساعت 06:06 ق.ظ موضوع مطلب :‌ درددل ,

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 13 خرداد 1387
ای تک معشوق عالم!

سلام و لعنت بر تمام انسان های همیشه خوش. لعنت خدا بر آدمایی که احساس بی غمی می کنن. مرگ به کسایی که رنج دیگران رو برای آسایش خودشون حق می پندارن. عذاب برای مردمی که پول و ثروت و محل اقامت رو برای خودشون فخر می دونن. از صمیم قلب میخوام که خدا این احساس لعنتی رو از روی شونه های من برداره و دیگه برام مهم نباشه که یک نفر محل سکونتش رو به رخ بکشه و اموالی رو که معلوم نیست چطور بدست اومدن نشونه ی برتریش بدونه. ای خدا ، به من بی خیالی عطا کن . خدایا کاری کن که احساس من نسبت به هرچیز از بین بره. خدای من ، من دیگه نمیخوام از هیچ چیز و هیچ کس خوشم بیاد، اصلا نمیخوام دیگه با کسی حرف بزنم، نمیخوام عاشق اشیاء و اجسام و مادیات بشم. نمیخوام فکر کنم، نمیخوام شعر بگم ، نمیخوام آرزو داشته باشم. میخوام خالی باشم. میخوام بعضی جاها نبینم، خیلی جاها نشنوم. خدایا فقط تو رو میخوام و بس، نگو این قسمتته ، همین که هست. لعنت ابدی بر رفیقان نیمه راه و دشمنان دوست نما. خدا، جهنمتو برای آدمایی که تا وقتی یه چیزی داری خواهانت هستن و انسان هایی که وقتی به چیزی رسیدن ، دیگران رو ازیاد بردن، نگه دار. خدایا ، یا این حس من، که با هر توهینی ، آروم منو از تو خشک می کنه از بین ببر یا منو به جایی برسون که جای هیچ حرفی نمونه. خدا، خیلی دوستت دارم ولی نمیتونم حقتو به جا بیارم. من بی توفیقم و بی توفیر. من از ظلم دیگران به من ، به ظلمی پناه می برم که خودم بر خودم روا می دارم. به مرگ روحی رسیدم. درظاهر خوشحالم و درونم آشفتس ، خدایا نذار تو تنهایی غرق بشم و فقط خودت مواظبم باش.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط حامد ساعت 10:06 ق.ظ موضوع مطلب :‌ درددل ,

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 10 خرداد 1387
Null & Void !

ای بابا بازم سلام. دیگه تو این پست با کسی کاری ندارم. دیگه به مسائل اجتماعی و سیاسی و ورزشی روز نمی پردازم. دیگه ایهام نمیرم،کنایه نمی زنم. به دوستای نارفیقم گیر نمیدم و به کسی توهین نمی کنم. آری این است مفهوم پوچی! همونطور که به یکی از دوستان گفتم از این زندگی که کلیشه ای و تکرار مکرراته خسته شدم. از این بی روحی زندگی. به قول شاعر که من نیستم و شاعرش هم نمیشناسم ، ولی می دونم خوانندش کیا هستن:

my life is null and void ----- dismantled and destroyed

در من مصداق پیدا می کنه. نمیخوام مثل این دردونه های بالا ، تیریپ افسردگی بردارم و بگم depress شدم و از این حرفا که واسه خارجکیا و زناس. دارم زندگی عادیمو می کنم ولی این عادی شدن خیلی عادی و یکنواخت شده و به نظر خودم دلایلش هم می دونم. یکیش اینه که به علت درون گرایی یا بهتر بگم کم رویی و حضور در یک مجتمع انسانی بزرگتر از مدرسه ، احساس کمبود می کنم. احساس بی وجودی. یعنی به تازگی هیچ کس احوال منو جویا نمیشه ، کسی از من نمی پرسه ، هیچ کس با من حرف نمی زنه.(سه جمله ی آخر ایهام داشت!) شاعر اینجا هم میگه:

کسی حالم نمی پرسه، کسی دردم نمی دونه

                          نه همدرد و هم آوایی، با من یکدل نمی خونه

شاعرش رو نمیشناسم اما خوانندش حبیبه. البته دلایل دیگه هم هست. یکیش اینه که راحت بگم، من دلم میخواد یه سایت بزرگ داشته باشم و میتونم که داشته باشم، منتها از پس هزینه هاش برنمیام و هیچ کس در این جاده منو همراهی نمی کنه. هرچند تک و توک بچه ها هستن، ولی از اونا هم کار زیادی برنمیاد.

راه درمون من یک تحول روانیه که نیازمند یک شوک مثبت روحی و فکریه. افکار کج من، کاملا منو درخود پیچیدن و اجازه ی شکوفایی به من نمیدن. این غرور مجازی که توی وجودم غلیان می کنه نمیذاره مثل بقیه باشم. باید از این افکار و غرور رها بشم. چند راه حل به ذهنم می رسه که ساده هم هستن ولی فعلا عملی نیست و نیازمند یک پروسه ی چند ماهه ی زمانیه( در اصل پروسه ی زمانی چندماهه درسته!) که الان هم اواخر ترم دانشگاهیه و عملا این راه حل ها شدنی نیست. پس باید الان سرمایه گذاری کنم واسه ترم بعد تحصیلی (حتما گمان بد بردید!)  اما بودجه ی کلانی میخوام تا در این مدت سه ماهه ، از اینی که هستم به عرش اعلی ، به ملکوت و با استفاده از مادیات به معنویات برسم و روانم رو پرواز بدم تا این استعدادهای نهفته ای که درون من هست پروار بشن و من واقعی رو شما درک کنید.(چقدر از خودم تعریف کردم!) آمین! حالا تو این مدت برید کنسرت کریس دی برگ، بعدش یه فکری هم به حال من تنها بکنید! خدایارم و یارش و یارت!

 

نوشته شده توسط حامد ساعت 09:05 ق.ظ موضوع مطلب :‌ درددل ,

ویرایش شده در جمعه 10 خرداد 1387 و ساعت 08:05 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 29 اردیبهشت 1387
پرسپولیس،میلان،سلیمانی!

سلام برشما انسان هایی گل!(Gol Or Gel?) نمی دونم قهرمانی پرسپولیس رو تسلیت بگم یا تبریک. خوشحال باشم یا ناراحت. در اصل می دونم اما برخلاف نظر آقای حاج رضایی بروز نمیدم و اگه شما تک تک پست های منو نگاه کنین پی نخواهید برد که من طرفدار چه تیمی هستم مگر میلان! فصل بعد در چنین روزهایی قهرمانی در جام یوفا را جشن خواهیم گرفت و با یک سال وقفه بازهم قهرمان اروپا خواهیم شد!(دلم خوشه بابا ولم کنین!) بعد از پیروزی بر اودینزه ، گزارشگر بازی گفت :  Goodbye European Champions , Goodbye Ancelotti!البته از حق نگذریم حتی اگه من طرفدار پیروزی هم نباشم ، حق اونا بود که قهرمان بشن.(می پرم یه دفعه!) خب چی شد پست جنجالی قبلی رو دیدین؟ نه؟ به درک! ولی پیشنهاد می کنم حتما یه نیم نگاهی بهش بندازین و ببینید که دوستان نارفیق خود رو چگونه به دشمنی خویش فراخوانده ام! البته با اینکه من به تعدادی از دوستان که نه ، هم ترمی هام آدرس وبلاگ رو دادم اما هنوز متوجه این پست نشدن. بگذریم می خواستم یه حرفی بزنم همین الان منصرف شدم ، گفتم یه دفعه آشنایی ، فامیلی میاد میخونه ، حساب کار رو میذاره دستم! ضمنا بنده به شخصه قصد دارم که سایتی راه اندازی کنم ولی در حال حاضر سه مشکل پیش رو دارم:

1- هنوز معطل واسه انتخاب نام دامنه می باشم.

2- تا چند روز دیگه امتحانات شروع میشه و من هنوز به صفر درصد آمادگی هم نرسیدم!(جدی میگم اما با کمی اغراق!)

3- دارای اینترنت پرسرعت که چه عرض کنم ، اینترنت تلفن اشغال نکن بگم بهتره ، آره adsl ندارم.

جناب وزیر ارتباطات امروز در سخنانی گوهربار فرمودند که: پهنای باند فعلی(رایج بگم بهتره) در کشور 128 کیلوبایته که شرکت ها از مشتریاشون دریغ می کنن. و بازم عرض کردن که این سرعت برای موسسات و ادارات و دانشگاه ها و کاربرای خانگی مناسبه!!!!! عبارت جل الخالق اینجا مصداق بارز پیدا می کنه! کشورای دیگه به گیگابایت هم رسیدن و وزیر ما میگه این سرعت بسمونه! راست میگه ما ایرانیا سرعت میخوایم چیکار؟ بریم فیلمای ....... دانلود کنیم ببینیم بعد بیاریم پخش کنیم؟ چت می کنیم حالشو می بریم دورهم! نمی دونم مشکل از منه یا همه به این مسئله دچار شدن.(مسئله و مشکل دو معنی جداگانه دارن که بگذریم!) اینه که سرعت اینترنت زغالی(ذغالی) من به شکل شدید پایین اومده و اعصاب و روانم را در هم آمیخته. در آخر هم می تونین برا انتخاب نام دامنه مرا یاری کنین و چند روز هم بیشتر فرصت ندارین. مطمئن باشین که همیشه خواهم گفت شما این دامنه رو معرفی کردین! تا لحظه ی تکرار دیدار ، بدرودتان!

                            

                                  

                  

نوشته شده توسط حامد ساعت 09:05 ق.ظ موضوع مطلب :‌ خاطرات ,

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 18 اردیبهشت 1387
یوگی و دوستان!

      سلام. خب اون نظریه من کامل شده منتهای مراتب باید وقت بذارم و تایپش کنم که نمی تونم فعلا. انگیزه واسه ادامه کار ندارم. حالا الان چی میخوام بگم. یکی از بزرگترین خالی بندی ها و دروغترین عبارات اینه که یه نفر در نرم افزارهای پیغام رسان مثل یاهو مسنجر بگه که شرمنده کار دارم نمیتونم بخونم چی تایپ کردی چه برسه به اینکه جوابتو بدم. بله . دوستانی از دوستان من این بیانات رو ابراز می دارن و بازگویی این جمله ها دو معنی داره. 1- طرف میخواد زودتر از اینترنت خارج بشه تا تلفن خونشون اشغال نشه ، دعواش نکنن! 2- اصلا نمیخواد با من حرف بزنه(چت کنه) حتی یه کلمه.(البته من منظورم از دوست ، فردی مذکر است و مطمئن بدارید اگر نبود به خودم ناراحتی نمی دادم ، آخه من فمینیستم!)

     بعضی دیگر از دوستان هستن که وقتی باهاشون حرف می زنی ، گویی چیزی نگفتی ویا با میز و در و دیوار سخن گفته ای. من شدیدا به این موضوع حساسم و متنفرم از فردی که دارم باهاش صحبت می کنم ولی حاضر نیست هندزفری رو از گوشش خارج کنه! حتی اگه من دارم داستان خواب آور میگم، رعایت احترام ضروری است. اگه چند دقیقه موزیک گوش ندی جان به جون آفرین نمیدی!

      دوستان دیگری هستن که به حدی از لحاظ سطح فکری در درجه ی کانا قرار دارند که به جز بحث راجع به انثی ها و اینکه از کی خوشم اومده و اون از کی خوشش اومده و یا اینکه واسه هم آهنگ و کلیپ بلوتوث کنیم ، کار دیگه ای نداریم! البته اینان برای رفع تنهایی تجویز می شوند!

     برخی دوستان گمان می کنن که همه چیز می دونن، درحالیکه کسی که اینچنین فکری می کنه ، هیچ چیز نمی دونه ، چون اگر می دونست ، نمی گفت که می دونم!(پیچیدس!) مانند من که هیچگاه نگفتم از کسی بیشتر می دونم!در صورتیکه می دونم!!

     یه سری و دنباله از دوستان همیشه خوشحالند و وقتی بهشون نگاه می کنی ، فکر می کنی هیچ غمی ندارن و اصلا خنده از رو چهرشون پاک نمیشه. من به شخصه مفرطا از چنین انسان های بیزارم و اعتقاد دارم همیشه و هرمکان جای خنده و شوخی نیست ، امری که در محیط تحصیل من به هیچ وجه کاملا رعایت نمیشه! تازه فکر می کنن وقتی من یه حرفی می زنم محض خندس و منو چون دلقکی خرفت محسوب می دارند ، درحالیکه این موضوع رو متوجه نمیشن که این حرفایی که می زنم بسیار هم جدیست هرچند در ظاهر مضحک باشه!( حالا شما میگید شعار وبلاگت اینه که خوشحال باشیم، بله ولی مقصود من خوشحالی روحی و آرامش روانی است نه خندیدن مکرر!)

     دوستان دیگری هستن که نمیتونن قبول کنن که بیان به من سلام و یا متعاقبا ازم خداحافظی کنن و باید من پیشقدم بشم . اگر هم این کار رو نکنم بی تفاوت میرن که اصلا امر پسندیده ای نیست.

     من از خصوصیاتی که درفوق برای دوستان آدمی ذکر شد ، وافرا نفرت دارم و به تبعش از کسانیکه این ویژگی های اخلاقی رو دارن شدیدا حالم به هم میخوره ، اما مجبورم به روی خودم نیارم ، چون دراین حالت تنها و منزوی خواهم گشت! من هیچ فردی همچون خودم رو هنوز نتونستم با خودم زوج کنم و خدا نخواسته. سعی من بر این بوده که در رفاقت هیچ چیز کم نذارم و ازم منت به جا نمونه اما به قول شاعر که خودم باشم:

صد افسوس از دوستان چه خواهی      که هریک می روند روبه تباهی

بایـد بمـیرند و از نو بگـیرند میـلاد      که دلـهاشـان تـهی گردد ز بیـداد

این شعر واسه چهار سال پیشه ، وقتی بچه بودم ، زیاد سخت نگیرین!

     اکنون من در وضعیت روحی ناخوشایندی قرار دارم و با آهنگای راک روسی هم آروم نشدم!  وگرنه همچین پستی نمی زدم تا یکی از دوستان نادوستم بیاد بخونه و یه ذره ناراحت بشه و بگه من کی اینطوریم؟!! به نوعی خودشو لو بده ، چون من اسم نبردم که!(اینم توضیحات اضافی واسه اینکه متوجه کنایه های من بشید ، باهوشا!) این شرایط روحی هرچند خیلی خصوصی نیست ولی ترجیح میدم اینجا ذکر نکنم و با هیچ کس بازگو نکنم یا اگر گفتم به شکلی خفیف خواهم گفت ، زیرا ذکوران اطراف من یا هنوز میل بچگی دارن یا گمان بزرگ شدن.خانواده که مبحثی جداست و اصلا این موضوع ارتباطی به این محیط نداره. با انثی ها هم سخن نخواهم راند و یقین بدارید هنگامی که این موضوع غیر از فضای درس اتفاق بیفته ، نام گل اندام بر خود خواهم نهاد! بعد به جای اینکه آخر هر پست لفظ حامد رو ببینین ، با کلمه ی گل اندام مواجه خواهید گشت!!

خواستم خداحافظی کنم اما ، دیدم از کی؟ مگه کسی با خودش خداحافظی می کنه؟ من این مطالب رو واسه دل خودم می نویسم حالا کسی بخواد بخونه یا نه واسم مهم نیست. نوشتن به من آرامش نسبی و مقطعی میده. حالا این پست رو با چند بیت فوق زیبا از یه ترانه سیاوش خان به اتمام می رسونم که اوصاف بارز منه. دست شاعر وخوانندش درد نکنه.

من همونم که همیشه، غم و غصم بی شماره

                         اونی که تنهاترینه ، حتی سایه ام نداره

این منم که خوبیامو ، کسی هرگز نشناخته

                        اون که در راه رفاقت، همه ی هستیشو باخته

هر رفیق راهی بامن ، دو سه روزی همسفر بود

                        ادعای هر رفاقت ، واسه من چه زودگذر بود

هرکی با زمزمه عشق ، دو سه روزی عاشقم شد

                        عشق اون باعث زجر همه ی دقایقم شد

اون که عاشق بود و عمری، ازجدا شدن می ترسید

                        همه ی هراس و ترسش، به دروغش نمی ارزید

چه اثر از این صداقت، چه ثمر از این نجابت 

                        وقتی قد سر سوزن، به وفا نکردیم عادت

         

                         

         

نوشته شده توسط حامد ساعت 10:05 ق.ظ موضوع مطلب :‌ درددل ,

ویرایش شده در جمعه 20 اردیبهشت 1387 و ساعت 11:05 ق.ظ

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 10 اردیبهشت 1387
تست های پرجواب!

سلام . خب یه مدتی بود تست نداشتیم. الان داریم! البته ذکر یه نکته ای اینجا لازمه که اگه سری به پست های گذشته ی من بزنید می بینید که من مسبب این گونه تست ها بودم و بعدها جناب مدیری اومد و اون تیکه ی خونشون و خونتون رو از رو من تقلید کرد!بگذریم حالا این تست ها راجع به موضوعات مختلفیه که تو وبلاگ بحث شده و اینبار دیگه جواب ندادم تا شما بیشتر فکر کنین!

 

1- شما در انتخابات مجلس رای دادین؟

الف)کی؟(چه وقت) ما که اصلا حالیمون نبود و نیست     ب) بابا کی داده کی گرفته     

ج)ان شاء الله دفعه ی بعد               د)عمرا اگه رای بدم تو این رژیمه .......

 

2- علت محبوبیت یا معروفیت گروپ تتو(تاتو)؟

الف) رون     ب) لب     ج) چون خارجین    د) لب ساحل اومدن تو کنسرتاشون

 

3- چرا دخترا وقتی میشینن ، یه پاشون رو میندازن رو پای دیگشون؟(این سوال قبلا در یکی از پست ها مطرح شده بود و با اینکه با جایزه بود کسی جواب نداد!)

الف)چون دوست دارن   ب)چون ندارن!!    ج)از بس رفتن مهمونی عادت کردن!!

د) به تو چه آخه وقتی میشینن چیکار میکنن!مرتیکه هیز!!

 

4- نگارنده به چه کسانی هنوز اهانت نکرده است؟

الف) ارواح!      ب)خودش     ج)تهی(منظور خالی است نه حسین!)

د) به همه توهین کرده فدای سرش!

 

5- کدام سخن از فرموده های استاد مسلم آهنگسازی آکوستیک و الکترونیک با flstudio نیست؟(در مورد این تست بعدا توضیحات کاملتری خواهم داد)

الف)آهنگای شادمهر یک مشت دیس دیس و بوم بوم بیش نیست!

ب) ژان میشل ژار کیه دیگه؟        ج)الهه ناز رو من ساختم!

د) من یه آهنگ بیست دقیقه ای رو با سرودن شعرش و خوندنش تو نصف روز آماده می کنم!

 

6- کدام یک از نام های زیر برای دانشگاه شما برازنده تر است؟(اگه دانشجو تشریف دارین)

الف) نرکده!!      ب) متل(motel)       ج) کلوب شبانه!!     د) بالا برنده ی شماره عینک

 

خب چی شد؟ تونستین جوابای درست رو کشف کنین؟ اگه به همه ی سوالا و مخصوصا سوال آخر جواب صحیح دادین برنده ی یک دستگاه دانشجو برای مدت یک شبانه روز شدین!شما می تونید با مراجعه به وب سایت رسمی اسپانسر ما یعنی www.360.yahoo.com و یا سایت حامی ما  orkut.com مراجعه نمایید و جایزه ی مورد علاقه ی خودتون رو انتخاب کنین تا در اسرع وقت(کمتر از سه ساعت) هدیه شما به درب خونتون ارسال بشه! فعلا تاپست بعدی که امیدوارم حاوی تز من باشه بایتون باشه!

             

نوشته شده توسط حامد ساعت 03:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

[ بالای صفحه ] لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari